مهرخوبان

یادداشت های فتحی

مهرخوبان

یادداشت های فتحی

مهرخوبان
کانال سروش ما

پربیننده ترین مطالب
  • ۱۴۹۴۱ نمایش
  • ۴۱۲۳ نمایش
  • ۲۴۳۳ نمایش
  • ۱۹۷۷ نمایش
  • ۱۸۹۶ نمایش
  • ۱۸۸۳ نمایش
  • ۲۰۴۲ نمایش
  • حضرت عبد العظیم علیه السلام

    حضرت عبدالعضیم حسنی از مفاخر خاندان نبوت و اهل بیت عصمت (علیهم السلام ) می باشند .

     عبد العظیم ابن عبدالله ابن الحسن ابن زید ابن حسن مجتبی ( علیه السلام )هم زمان با امام دهم می زیسته  آن بزرگوار مورد اعتماد و وثوق حضرت امام هادی (علیه السلام ) و نمونه والای پرهیزکاری و تقوا بود . وفات ایشان در 15 ماه شوال و قبر مطهرشان در شهر ری زیارتگاه اهل دل و پیروان ائمه هدی است.

    مهرخوبان دل و دین او را ربوده بود و همه عمر بابرکت خود را در خدمت امام زمان خو د بود. با همه سرمایه علمی و ایمانی خود باز هم روزی در خدمت امام دهم ( علیه السلام ) اعتقادات وباورهای دینی خود را عرضه  کرد  و از امام علیه السلام درخواست کرد اگر اشکالی در عقیده او هست راهنمایی فرماید
    در مورد شناخت خداوند ، نبوت حضرت رسول (ص ) ، امامت علی ( ع) و فرزندانش ، و اینکه ولایت و دوستی و پیروی آنان را بر خود واجب می داند و دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان واجب است ، و اینکه معراج  حق است و سئوال در قبر ، و بهشت و دوزخ خق است ، صراط و میزان و قیامت حق است و نیز پس از ولایت اهلبیت ، نماز واجب است و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهی از منکر واجب می باشد

    و امام علیه السلام اعتقادات او را تایید فرمودو بر او آفرین گفت و فرمود :‌ای اباالقاسم به خدا سوگند این همان دین خداست که آن را برای بندگانش پسندیده و خواسته  است . پس همین عقیده را حفظ کن خداوند در دنیا و آخرت تو را با قول و عقیده ثابت استوار بدارد .
    مردی از ری به خدمت امام هادی (علیه السلام ) رفت  حضرت پرسید کجا بودی ؟ عرض کرد به زیارت امام حسین (ع) رفته بودم . حضرت فرمود :اگر قبر عبدالعظیم را زیارت می کردی که نزدیک شماست ، مثل کسی بودی که زیارت امام حسین کرده باشد .

    بیایید برای هم دعا کنیم که عقیده و عمل ما هم مورد پسند امام زمان ما باشد - 
    لینک به سایت آستان حضرت عبدالعظیم (ع)
    اگر به زیارت این آقای بزرگوار رفتید التماس دعا                یا علی مدد

    مهر خوبان

    مهر خوبان دل و دین از همه بی‌پروا برد
    رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد
    تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
    از سمک تا به سمایش کشش لیلا برد
    من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
    ذره‌ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
    من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم
    او که می‌رفت مرا هم به دل دریا برد
    جام صهبا  زکجا بود  مگر  دست که بود
    که در این بزم بگردید و دل شیدا برد
    خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
    که به یک جلوه ز من نام و نشان یکجا برد
    خودت آموختی‌ام مهر و خودت سوختی‌ام
    با برافروخته رویی که قرار از ما برد
    همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت
     همه را پشت سر انداخت مرا تنها برد

    ازعارف بزرگ  علامه طباطبایی رحمة الله علیه

    ۲۹/۸/۸۴

    فتحی

    او از فرشته بر تر بود

    سال 1281 شمسی در تبریز به دنیا آمد و او را محمد حسین نامیدند
    از طرف پدر اولاد امام حسن مجتبی (علیه اسلام ) و از مادر اولاد امام حسین علیه السلام  بود . در 5 سالگی مادر و در 9 سالگی پدرش را از دست داد.

    سید محمد حسین طباطبایی در تبریزبه تحصیل پرداخت وپس از فراگرفتن قرآن و ادبیات فارسی به حوزه علمیه رفت و تحصیل علوم دینی را آغاز کرد . در دوره نوجوانی به همراه برادرش برای ادامه تحصیل به حوزه نجف هجرت نمود  و پس از ده سال به علت مشکلات معیشت ناچار به تبریز بازگشت . و تا ده سال در این شهر به کار کشاورزی پرداخت و در سال 1325 شمسی به حوزه علمیه قم مهاجرت نمود . در قم به همراه خانواده زندگی بسیار ساده ای را در دو اتاق اجاره ای که با پرده ای جدا شده بودند ادامه داد.

    در مدت تحصیل زیر نظر استادان ارزشمند و مبرز مدارج کمال را طی نمود ودر فلسفه - فقه - حدیث- تفسیر - عرفان و سیرو سلوک - در صرف و نحو - معانی و بیان - اصول و کلام - اخلاق  - ریاضی ( حساب ، هندسه ، جبر ) - ستاره شناسی - به مقامات عالی استادی رسید و به حق شایستگی عنوان علامه را داشت .
    علامه طباطبایی  در خطاطی - نقاشی - طراحی- سرودن شعر- تیر اندازی- سوارکاری نیز تبحر داشت .

    آن یگانه عزیز در سیر و سلوک و مجاهدات نفسانی از عارف کامل سید علی آقا قاضی ( ره ) بهره برد . خودش در این باره فرموده : پس از ورودم به نجف اشرف به بارگاه امیرالمومنین علیه السلام رو کرده و از ایشان استمداد کردم . در پی آن آقای قاضی نزدم آمد و فرمود (شما به حضرت علی علیه السلام عرض حال کردید و ایشان مرا فرستادند . از این پس هفته ای دو جلسه خواهیم داشت )
    در قم پس از بررسی نیازهای جامعه اسلامی و وضعیت حوزه علمیه  تدریس فلسفه و تفسیر را پیش گرفت و شاگردان شایسته ای که در دوران حاضر هریک شخصیت ارزشمندی برای اسلام هستند تربیت نمود .

    برخی آثارو خدمات و ابتکارات علمی علامه :
    1- به صحنه آوردن قرآن و درس تفسیر قرآن به طور مستقل و شایسته .
    2- تدریس فلسفه اسلامی به طور رسمی که تا آن زمان مهجور و منزوی و راکد بود
    3- با محتوای فلسفه اسلامی  پوچی و بی ارزشی فلسفه مادی را اثبات نمود
    4- طرح مسائل و شبهه های فکری مورد نیاز و ارئه پاسخ های عمیق با استفاده از فلسفه و معارف اسلام
    5- آسان کردن کتابهای درسی فلسفی
    6- بیان و روشن نمودن پیوند ناگسستنی دین و فلسفه
    7- تالیف بیش از سی کتاب ارزشمند و ماندگار که یکی از آنها تفسیر قیم و ابتکاری المیزان است و نیز کتاب های :  سنن النبی - خلاصه تعالیم اسلام - مصاحبه ها با پرفسور کربن فرانسوی - قرآن در اسلام - شیعه در اسلام  - بدایة الحکمه - نهایة الحکمه - اصول فلسفه و روش رئالیسم - علی و فلسفه الهی - ولایت نامه - تعلیقه بر اسفار ملاصدرا - تعلیقه بر بحارالانوار - و  . . . .

    علامه بزرگوار طباطبایی پس از عمری تلاش و مجاهدت در راه بندگی خدا و نشر اسلام عزیز در روز یکشنبه (18 محرم 1402 ) 24 آبان 1360 شمسی به محضرپروردگار و رفیق اعلی رحلت فرمود .  قبر او در مسجد بالاسر حضرت معصومه سلام الله علیها است و زیارتگاه اهل ولا.
    از معنویت ، اخلاق ، و عرفان ایشان داستانها نقل شده و ارادت ایشان به اهلبیت عصمت زبانزد اهل دل است .
    **** یک هفته مانده به رحلت دیگر جواب کسی را نمی داد . و سخن نمی گفت . فقط زیر لب (لا اله الا الله ) را زمزمه می کرد
    **** در روزهای آخر کسی از او پرسید در چه مقامی هستید؟ فرمود : مقام تکلم . پرسید تکلم با چه کسی ؟   فرمود :با حق ****آخرین بار که حالش بد شد و راهی بیمارستان شد به همسرش فرمود : من دیگر بر نمی گردم
    ****ارادت ایشان به اهلبیت زبانزد بود . می فرمود :
    باطن دنیا صلوات بر محمد و آل محمد  صلوات الله علیهم اجمعین  است .
    **** هر سال در ایام فاطمیه ده روز در خانه اش عزا می گرفت.
    **** میفرمود :
    همه امامان علیهم السلام لطف دارند اما لطف امام رضا علیه السلام  محسوس است .
    **** می فرمود :
    من به حال این مردم که اینطور عاشقانه ضریح را می بوسند غبطه می خورم .
    **** جایی فرموده بود : ای کاش بنده یک مرثیه خوان حضرت سیدالشهدا علیه السلام بودم .
    **** در مجلس عزای امام حسین علیه السلام می رفت و می فرمود :
    ما برای سیاهی لشگر بودن شرکت می کنیم .
    **** ایشان اشعار زیبایی هم دارند ولی  یک شعراز ایشان نقل می کنم و در صورت توفیق در فرصت دیگر شعری از آن عزیز درج می کنم

    مـــهر خـوبان دل و دیــن از همه بـی پروا برد
    رخ شــــطرنج نبرد آنــــچه رخ زیبا بـــــرد
    تو مـــپندار که مجنون سَرِ خود مجنون گـشت
    از ســمک تا به سمایش کِشش لیـــلی بــرد
    من به ســرچــشمه خورشید نه خود بـردم راه
    ذره ای بــــــودم و مــهر تو مـــرا بالا بـــرد
    من خسی بی ســر و پایم که به سیل افــــتادم
    او که مـی رفـــــــت مرا هم به دل دریا بـرد
    جام صهبا ز کــجا بـود؟ مگر دســت کــه بود
    که به یک جلوه دل و دین ز همه یک جا برد
    خم ابــــروی تو بود و کــف میــــنوی تو بود
    که دریـــــن بزم بـــگردید و دل شیدا بـرد
    خودت آموختی ام مهر و خودت سوخـــتی ام
    با برافروخـــــته رویی که قرار از ما بــــرد
    همه یاران به ســـــر راه تـــو بودیم ولــــــی
    غــــم روی تو مرا دید و دلم یــغما بــرد
    همه دل باخته بودیم و پریشان که غمت
    همه را پشت ســر انداخت مرا تنــها برد

    فتحی

    بیاساقی

  • ۹۰۸ نمایش
  • بیاساقی

    حافظ ( ۷۹۲ هـ. ق )

    ساقی بیار باده که ماه صیام رفت  
    درده قدح که موسم ناموس و نام رفت
    وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
    عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

    مستم کن آن چنان که ندانم زبی خودی
    درعرصه خیال که آمد کدام رفت
    بر بوی آنکه جرعه جامت به ما رسد
    در مصطبه دعای تو هر صح و شام رفت

    دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
    تا بویی از نسیم می اش در مشام رفت
    زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
    رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

    نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
    قلب سیاه بود از آن در حرام رفت
    در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
    می ده که عمر در سر سودای خام رفت

    دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت
    گمگشته ای که باده نابش به کام رفت

    ملا صدرا (۱۰۵۰ هـ . ق)

    ساقیا از سر بنه این خواب را
    آب ده این سینه پرتاب را
    مطربا یکدم به کف نه بربطی
    زورق تن را بیفکن در شطی
     

    از دف و نی زهره را در رقص آر
    درنوای چنگ و بربط جان سپار
    لشکر غم کرد در دل رستخیز
    زین قیامت در پناه می گریز

    عقل رفت عشق بر جایش نشست
    وارث عقل است عشق ای حق پرست
    تو برو تدبیر کار خویش گیر
    ترک این جان خطا اندیش گیر

    مصلحت را با دل من کار نیست
    اندر این ویرانه کس را بار نیست
    عاقلان گر می کنند از عقل نقل
    من سلامت دیده ام در ترک عقل

    ۱۵/۸/۸۴

    فتحی

    عید رمضان آمد و . . .

  • ۱۱۲۶ نمایش
  • عید رمضان آمدو ماه رمضان رفت


    سلام ، بر تو ای ماه عشق و پاکی


    راستش نمی دانم چه بنویسم . حالتی دارم که قابل وصف نیست . هم ناراحتم و هم راضی و خوشحال . هر روز که دعای همان روز را می شنوم و یا می خوانم ، احساس می کنم باید خود را برای خدا خافظی آماده کنم . امروز هم دعای روز بیست و هشتم بود ! ! !  اما با چه دلی می توانم از  تو جدا شوم .؟؟
    تا می خواستم آمدنت را احساس کنم و با تو انس بگیرم می بینم داری آماده رفتن می شوی.  چه زود گدشت . خیلی حیف شد !‌ ! چه روز ها و شبهای قشنگی بود ! !  چه حال و هوایی داشتیم ! !

    سحر و بیداری و مناجات و دعا   . . . .  اللهم انی اسئلک من بهائک بابهاه  . . . . . و حتی خوردن سحری  در آن ساعت چه دلچسب بود . روزها برخوردهای صمیمانه . . .  قبول باشه !    التماس دعا !  . . .  و هنگام افطار . . .  ربنا . . . .   الهم لک صمنا  . . . .  قرائت قرآن . . . دعای افتتاح  . . اللهم  انی افتتح الثناء بحمدک . . . .
    نماز جماعت یا فرادی . . . هیئت   . . . سخنرانی  . . .   مناجات . . . .    روضه  . . .گریه  . . . سینه زنی   . . . . 
    شبهای قدر . . . .قرآن به سر . . . .   بک یا الله . . . . .  بمحمد  . . . . بعلی . . . .   . . .

    و حالا باید در نماز عید فطر بخوانیم  اللهم اهل الکبریاء  والعظمه  . . . . . 
    چه زود گذشت  ! ! ! ! !  چه زود رفتی !   ماه عزیز   . . . ماه برکت  . .  ماه عشق . . . ماه پاکی  . . .  ماه   . . .همه خوبی ها   . . . .  تا یک سال دیگر باید چشم انتظارت باشم  . . .

    فتحی

    نامه ای از بهشت
     

    بابا علی جان سلام  !  وقتی مادرم گفت که این روزها بابا هم پیش ما می آید ، اول خوشحال شدم . آخر سی سال بود که منتظر بودم . توی این سی سال هر جای بهشت که رفتم صحبت از خوبی های تو بود . اصلا اهل بهشت ذکر فضائل و خوبی هایت را بهترین سخن می دانند . آتها همه به عشق و محبت  و ولایت علی دلخوش هستند.

    بابا جان !  من هم عاشق تو شدم و بیقرار دیدارت بودم .  این عشق تازگی هم ندارد از همان روزهای اول که اینجا آمدم ایجاد شد . آن روز که صدای در خانه شما بلند شد و مادرم فاطمه آمد پشت در ، مادرم به تو گفت بگذار من بروم شاید از من خجالت بکشند و برگردند. آخر او برای تو احساس خطر کرد و برای همین نمی خواست با آن گروه روبرو شوی.  صحبت هایی شنیده بود که می گفتند هیزم بیاورید . این خانه را آتش می زنیم  . . . .
    چند لحظه بعدش من خودم را در بهشت دیدم . و از همانجا می دیدم که مادرم پشت در افتاده و سینه اش زخمی شده . ..  . . وای پدر جان چه روزی بود آن روز  !!! همه زحمات و سفارشهای جدم پیامبر را زیر پا گذاشتند ! ! ! !

    این را می گفتم که من از سی سال پیش یعنی از همان روز که به قول اهل زمین هنوز به دنیا نیامده شهید شدم  ، تا وارد بهشت شدم اینقدر وصف تو در زبان اهل بهشت بود که ندیده عاشقت شدم .

    بعد هم که به فاصله کمی مادرم فاطمه شهید شد و به بهشت آمد همیشه از شنیدن خوبی های تو لذت می بردم .. و می دیدم که تو هم چه رنجی از دوری و فراق مادرم تحمل می کردی ! ! ! !
    بابا جان ! چقدر تحمل تو زیاد بود که آنهمه سختی را در نبودن مادرم تحمل کردی . تنهایی ، نداشتن مونس و همراز ، غصه ها و گریه های برادران و خواهران من از جدایی مادرم ، ناراحتی هایی که از جامعه و افراد قدرت طلب و خودکامگان دیدی . . . ..
    بابا جان ! گاهی که از شدت رنج و غصه به نخلستان ها می رفتی و با چاه درد دل می کردی قلب من آتش می گرفت  . . . وای که مادرم فاطمه چقدر غصه تو را می خورد !!!
    پدر جان !  وقتی که می گفتی  تحمل این اوضاع برای من مثل آن است که خار در چشمم و استخوان در گلویم می باشد ، مادرم می گفت این نشانه اوج مظلومیت و غربت پدرت علی است  . .. . . . .

    می دانم پدر ! می دانم که چه روزهای تلخی را تحمل کردی ،  اما  به خاطر مصلحت اسلام نتوانستی فریاد بزنی . . .

    پدر جان !  این را می گفتم که من همیشه مشتاق آمدنت به بهشت بودم . و انتظار دیدارت را داشتم ، ولی  . . . راستش شب نوزدهم که مهمان خواهرم بودی وقتی دلشوره های او را دیدم  ، وقتی گریه ها و ناراحتی او را موقع رفتن تو به مسجد دیدم . . . . وقتی مرغابی های های داخل خانه و حتی قلاب درخانه  با زبان خودشان از تو خواهش می کردند که به مسجد نروی  .  . .من خیلی دلم سوخت . . ! ! ! !

    چقدر این لحضه برایم تلخ و ناگوار بود !!
    با خودم گفتم کاش هیچ وقت آرزو نکرده بودم که پدرم را زودتر در بهشت ببینم ! ! ! 
     کاش یک نفر جلوی ابن ملجم را می گرفت ! ! ! !
     کاش شمشیرش را از او می گرفتند! ! ! 
    کاش اصلا آن شب صبح نمی شد که تو به مسجد بروی و . .  ! ! ! !
     ولی تو پدرجان ! وقتی که آن از خدا بی خبر با شمشیر بر فرقت زد و سجاده نمازت از خون سرت پر شد ، . . .  شنیدم که گفتی (( فزت ورب الکعبه )) . . . .

    وای بابا جان !  وقتی فکر می کنم می بینم که چقدر این سی سال برای تو سخت گذشته که با شکافته شدن فرق سرت فریاد خوشحالی می زدی . ! !
    آه . . . شیر میدان جنگها و قهرمان قهرمانان ، یگانه مرد همه دوران ، سرمشق و الگوی جوانمردان ، دیگر طاقت بلند شدن از زمین را نداشت .  دو برادرم حسن و حسین آمدند زیر بغلت را گرفتند و به خانه آوردند.  چه تلخ بود دیدن این صحنه برایم ! ! !
    بابا جان !  از یک طرف می بینم که اهل بهشت در شادی و سرورند که تو به آنها ملحق می شوی و از دیدارت لذت و بهره می برند . ولی از طرفی هم وقتی گریه های خواهرم زینب و برادرهایم را می بینم . . یا آن صحنه ای که تا بچه های یتیم شنیدند طبیب تو برایت شیر تجویز کرده هرکدام یک کاسه شیر در دست به سوی خانه تو می ایند ! ! ! !

    آنها تازه فهمیدند که علی چه کسی بوده ! ! ! ! همان مرد مهربانی که شبها غذا و آذوقه برایشان می آورد همان که از پدر هم مهربان تر بود  و با آن سن زیاد و خستگی که داشت با آنها بازی می کرد ! ! ! ! اما هیچ موقع اسم واقعی خودش را نگفته بود . حتی پیش آمده بود که در حضور خودت به علی ناسزا گفتند  و تو خم به ابرو نیاوردی ! ! ! ! بلکه بیشتر به آنها مهربانی کردی ! ! ! !
    بابا جان !  من وقتی این چیزها را می بینم دیگر از آرزوی خودم پشیمان می شوم ، کاش پیش آنها می ماندی ، کاش با ماندن خودت ، هم خواهر و برادر هایم را دلشاد می کردی و هم بچه های یتیم را و هم دوستان دیگرت را که چقدر از ضربت خوردن و در بستر افتادنت غصه و گریه و ناراحتی دارند ! ! ! !

    ولی پدر جان !  بهشتی ها صف کشیده اند ، بهشت را زینت کرده اند ، مادرم فاطمه و جدم رسول الله و حتی همه اولیاء و انبیاء آماده  استقبال از تو هستند . . .
     اهل زمین و دوستانت در دنیا عزادارند و  سیاه پوش  ، اما اهل بهشت همه مشتاق زیارتت هستند .

     

    ***********************************
    از لطف و محبت مدیریت محترم پارسی بلاگ به خاطر انتخاب این متن تشکر و قدر دانی می کنم    (( عارف ))   ۷/۸/۸۴

    ******************************

    بنام خدا
    ((پارسی بلاگ پیشرفته ترین سیستم مدیریت وبلاگ فارسی))

    مدیر محترم وبلاگ آینه های عارف
    در تاریخ شنبه 7 آبان 1384نوشته (نامه ای از بهشت) شما به فهرست متون برگزیده در صفحه اصلی پارسی بلاگ افزوده شده است. موفق باشید.

    رونوشت :
    خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)
    روزنامه آسیا
    روزنامه جام جم
    روزنامه شرق
    هفته نامه سروش
    ماهنامه دختران
    ماه‏نامه سروش جوان

    با تشکر        
    مدیریت پارسی بلاگ

    فتحی

    سی هزار شب !!!

  • ۱۲۳۹ نمایش
  • سی هزار شب !!!
     

    ( به نام خداوند رحمان و رحیم - ما این قرآن را در شب قدر نازل کردیم - و تو چه میدانی که شب قدر چیست ؟- شب قدر از هزار ماه بهترو بالاتر است - در این شب فرشتگان و روح به اذن خدا از هر فرمان نازل می شوند- این شب رحمت و سلامت و تهنیت است تا صبحگاه)

     

    ***********************************

     

    خدای مهربان و کریم که بندگان خود را به مهمانی خاص در ماه مبارک رمضان دعوت کرده ، برای این پذیرایی سنگ تمام گذاشته . در یک شب قیمت همه کار های خوب را تا بیش از سی هزار برابر بالا برده

    و اعلام کرده که بشتابید و از مزایای استثنایی بورس بازار خدا استفاده کنید . . . . .
     همه قرآن در شب قدر نازل شده ( و بعد هم به تدریج مناسب با زمان و مکان نازل گردیده )  شب قدر یکی از شبهای ماه رمضان است و در هر سال تکرار می شود ومخصوص سال نزول قرآن نیست . شب قدر از ابتدای خلقت بوده و تا قیامت نیز خواهد بود .

    شب اندازه گیری و تقدیر است و خداوند حوادث یک سال را تا شب قدر سال بعد تقدیر می کند یعنی زندگی ، مرگ ، رزق ، سعادت ، شقاوت ، و . . . . در این شب عنایت الهی شامل همه بندگانی که به خدا روی آورند می گردد. و باب نقمت و عذاب بسته است . این که شب قدر از هزار ماه برتر است ، از جهت فضیلت عبادت است که انسانها با عبادت به تکامل می رسند و به قرب الهی نائل می شوند .پس عبادت شب قدر از عبادت سی هزار شب غیر از شب قدر بالاتر است.ادراک حقیقت شب قدر برای پیامبر محقق است ولی برتر از ادراک انسانهای عادی است . تقدیر و تفسیر امور یک سال در این شب باید به حجت خدا و امام زمان نازل شود و در زمینه روحی او محقق گردد. هریک از پیامبران در این شب امر خدا به سویشان آمده که آن را به وصی بعد از خود واگاذار نموده اند.

    در شب قدر اعمال صالح و کار نیک قدر و قیمت سی هزار برابر می یابد یعنی کارهایی مانند خدمت به خلق خدا ، صدقه دادن ، صله رحم ، اطعام و دادن غذا ، مطالعه و تفکر علمی ، و  . . . . .لکن انسانهای کامل و معصومین (علیهم السلام ) راهنمایی کرده اند و اعمال مشخصی را یاد ما داده اند که در کتاب های روایتی و خصوصا در مفاتیح الجنان آمده است  مانند :
    1-   نماز شب قدر
    2-  
    صد رکعت نماز
    3-  
    دعای مخصوص قرآن به سر گرفتن
    4-  
    زیارت امام حسین (علیه السلام )
    5-  
    خواندن قرآن به خصوص سوره های روم ، دخان ، عنکبوت
    6-  
    دعای امام زمان ( علیه السلام
    7-  
    استغفار و آشتی با خداوند
    8-  
    توبه از کارهای خطا و تفکر در مورد بد حالی خود و اینکه علم و قدرت خداوند می تواند  او را نجات دهد. . . .
    9-   و  . . . .

    خدایا به همه ما توفیق بهره برداری از لحظه لحظه ی شب قدر را عطا بفرما     ۱/۸/۸۴
    فتحی

    تولد کریم اهلبیت

  • ۱۰۷۳ نمایش
  • تولد کریم اهلبیت

    امام سجّاد زین العابدین  ( (علیه السلام ))مى فرماید:
    چون حضرت فاطمه زهراء علیها السلام اوّلین نوزاد خود را به دنیا آورد، از همسرش امام علىّ  ( (علیه السلام ))درخواست نمود تا نامى مناسب براى نوزادشان انتخاب نماید
    .
    امام علىّ  ( (علیه السلام ))فرمود: من در این امر هرگز بر رسول خدا (صلى الله علیه و آله) سبقت نخواهم گرفت
    .
    هنگامى که حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) وارد منزل شد، قنداقه نوزاد را تحویل حضرتش دادند
    .
    . . . .ایشان  به امام علىّ  ( (علیه السلام ))خطاب کرد، و فرمود:
    آیا اسمى برایش تعیین کرده اید؟
    حضرت على  ( (علیه السلام ))اظهار داشت : یا رسول اللّه ! ما بر شما سبقت نخواهیم گرفت ، و حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) فرمود: و من نیز بر پروردگارم سبقت نمى گیرم .
    در همین بین خداوند متعال توسّط جبرئیل  ( (علیه السلام ))وحى فرستاد: اى محمّد! چون علىّ بن ابى طالب براى تو همانند هارون براى موسى است ؛ پس اسم این نوزاد را همنام فرزند هارون قرار ده
    .
    حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) پرسید: فرزند هارون چه نام داشته است ؟

    جبرئیل  ( (علیه السلام ))پاسخ داد : شُبَّر.
    حضرت رسول اظهار داشت : زبان من عربى است و زبان هارون عِبْرى بوده است ، جبرئیل پاسخ داد، نام او را حسن بگذارید
    .
    و آن گاه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) در گوش راست نوزاد اذان ؛ و در گوش چپ اقامه گفت و سپس فرمود: خداوندا! این نوزاد را از تمام آفات و شرور شیطان رجیم در پناه تو قرار مى دهم

    1-  مَنْ عَبَدَاللّهَ، عبَّدَاللّهُ لَهُ کُلَّ شَىْءٍ
    ترجمه : هر کسى که خداوند را عبادت و اطاعت کند، خداى متعال همه چیزها را مطیع او گرداند.

    2-  وَ إ نّ حُبَّنا لَیُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنى آدَم ، کَما یُساقِطُ الرّیحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ.
    ترجمه : همانا محبّت و دوستى با ما (اهل بیت رسول اللّه (صلى الله علیه و آله) ) سبب ریزش گناهان - از نامه اعمال - مى شود، همان طورى که وزش باد، برگ درختان را مى ریزد

    3-  مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ کانَتْ لَهُ دَعْوَةٌ مُجابَةٌ، إ مّا مُعَجَّلةٌ وَإ مّا مُؤ جَلَّةٌ.
    ترجمه : کسى که قرآن را - با دقّت - قرائت نماید، در پایان آن - اگر مصلحت باشد - دعایش سریع مستجاب خواهد شد - و اگر مصلحت نباشد - در آینده مستجاب مى گردد

    4- مَنْ أ کْثَرَ مُجالِسَة الْعُلَماءِ اءطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّیادَةِ فى نَفْسِهِ، وَکانَتْ لَهُ وَلایَةٌ لِما یَعْلَمُ، وَ إ فادَةٌ لِما تَعَلَّمَ.
    ترجمه : هر که با علماء بسیار مجالست نماید، سخنش و بیانش در بیان حقایق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و اندیشه اش باز و توسعه مى یابد و بر معلوماتش افزوده مى گردد و به سادگى مى تواند دیگران را هدایت نماید.

    5-  مَنْ عَرَفَ اللّهَ اءحَبَّهُ، وَ مَنْ عَرَفَ الدُّنْیا زَهِدَ فیها.
    ترجمه : هرکس خدا را بشناسد، (در عمل و گفتار) او را دوست دارد و کسى که دنیا را بشناسد آن را رها خواهد کرد
    .
    6-  هَلاکُ الْمَرْءِ فى ثَلاثٍ: اَلْکِبْرُ، وَالْحِرْصُ، وَالْحَسَدُ؛ فَالْکِبْرُ هَلاکُ الدّینِ،، وَبِهِ لُعِنَ إ بْلیسُ. وَالْحِرْصُ عَدُوّ النَّفْسِ، وَبِهِ خَرَجَ آدَمُ مِنَ الْجَنَّةِ. وَالْحَسَدُ رائِدُ السُّوءِ، وَمِنْهُ قَتَلَ قابیلُ هابیلَ

    ترجمه :هلاکت و نابودى دین و ایمان هر شخص در سه چیز است : تکبّر، حرص ، حسد.
    تکبّر سبب نابودى دین و ایمان شخص مى باشد و به وسیله تکبّر شیطان - با آن همه عبادت ملعون گردید
    .
    حرص و طمع دشمن شخصیّت انسان است ، همان طورى که حضرت آدم  ( (علیه السلام ))به وسیله آن از بهشت خارج شد
    .
    حسد سبب همه خلاف ها و زشتى ها است و به همان جهت قابیل برادر خود هابیل را به قتل رساند.

    7-  بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ اءرْبَعُ اءصابِع ، ما رَاءَیْتَ بَعَیْنِکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَقَدْ تَسْمَعُ بِاءُذُنَیْکَ باطِلاً کَثیرا
    ترجمه : بین حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است ، آنچه که را با چشم خود ببینى حقّ است ؛ و آنچه را شنیدى یا آن که برایت نقل کنند چه بسا باطل باشد.   

     ۲۵/۷/۸۴   با استفاده از سایت غدیر

    فتحی

    جرعه‌ای از جام ابوحمزه

    عزیز دلم!
    چند وقته  که احساس می‌کنم یه جورایی مشکل‌دارم. نمی دونم چی شده. فقط می دونم هر وقت می خوام با تو خلوت کنم و کمی درد دلم رو بگم نمیشه! یا تونمی ذاری!
    هر وقت می گم این دفعه دیگه آماده شدم. میام پیشت و حرفامو می زنم، مانع سر راهم پیدا میشه و یه جوری فرصت از دستم می ره! یا خوابم می گیره،  یا مشغول کارای بی اهمیت میشم ، یا گرفتاری و غفلتی برام پیش میاد! 
     اگر هم  با هزار امید خودمو می رسونم و میخوام مشغول راز و نیاز بشم تو تحویل نمی گیری!
    هر وقت گفتم دیگه درست شد! بقیه متن در ادامه مطلب
    فتحی

    نذر جمال تو

  • ۱۱۵۳ نمایش
  • نذر جمال تو

    گر قسمتم شود که به کویت گذر کنم
    از هرچه جز هوای تو صرف نظر کنم

    تا در هوای میکده جان را جلا دهم
    آسیمه سر هزار بیابان سفر کنم

    در آرزوی جرعه ای از باده وصال
    نذر جمال تو دل بی پا وسر کنم

    آیا شود که نیم نگاهی کنی به من
    تا رونمای تو سر و جان سر به سر کنم   «عارف» ۱۲/۷/۸۴

    فتحی

    خطبه شعبانیه پیامبر اکرم ( ص)
    دعوت نامه
    در آخرین جمعه ماه شعبان پیامبر اکرم مردم را به مهمانی خدا دعوت کردند :

     

    ای مردم!
    ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما رو کرده است.
    ماهی که نزد خدا، بهترین ماههاست و روزهایش بهترین روزها و شبهایش بهترین شبها و ساعتهایش بهترین ساعتهاست.
    ماهی که در آن شما را به مهمانی خدا دعوت کرده اند و شما در آن از اهل کرامت خدا شده اید.
    نفسهای شما در آن ثواب تسبیح و ذکر خدا دارد و خواب شما ثواب عبادت.
    اعمال شما در آن پذیرفته است و دعاهای شما مستجاب، پس، از پروردگار خویش با نیت های راستین و دلهای پاک، بخواهید که توفیق روزه این ماه و تلاوت قرآن در آن را به شما عنایت فرماید. شقی و بدبخت، آن کسی است که در این ماه بزرگ، از آمرزش خدا بی بهره شود.
    در این ماه با گرسنگی و تشنگیتان، گرسنگی و تشنگی روز قیامت را بیاد آورید.
    به فقیران و درماندگان کمک و تصدیق کنید.
      
    به پیران و کهنسالان احترام و ارج بنهید.
    به کودکانتان ملاطفت و مهربانی کنید.        با خویشاوندان رفت و آمد داشته باشید.
    زبان خود را از گفتار ناشایست نگاه دارید.
    دیدگان خود را از دیدن ناروا و حرام بپوشانید و گوشهای خود را از شنیدن آنچه نادرست است، باز دارید.

    با یتیمان مردم مهربانی کنید تا بعد از شما با یتیمان شما مهربانی کنند.
    از گناهان خود به سوی خدا توبه و بازگشت کنید.
    در اوقات نماز، دستهای خود را به دعا بردارید، زیرا که وقت نماز بهترین ساعتهاست و در این اوقات، حق تعالی با رحمت، به بندگانش می نگرد و اگر با او مناجات کنند، پاسخشان دهد و چنانچه او را ندا کنند لبیکشان گوید و اگر از او بخواهند عطا کند و چون او را بخوانند مستجابشان گرداند.
    ای مردم!
    جانهایتان در گرو اعمال شماست. پس با طلب آمرزش از خدا، آنها را از گرو، خارج کنید. پشت شما از بار گناهان سنگین است، پس با طول دادن سجده ها، آنها را سبک گردانید و بدانید که حق تعالی به عزت خود سوگند یاد کرده است که نمازگزاران و سجده کنندگان در این ماه را عذاب نکند و در روز قیامت آنها را از آتش دوزخ در امان دارد.
    ای مردم!
    هرکه از شما روزه دار مؤمنی را در این ماه افطار دهد، نزد خدا پاداش بنده آزاد کردن و آمرزش گناهان گذشته اش را خواهد داشت.
    برخی از اصحاب گفتند: یا رسول الله! همه ما قادر به انجام آن نیستیم. حضرت فرمود: با افطار دادن روزه داران، از آتش جهنم بپرهیزید اگرچه به نصف دانه خرما و یا به یک جرعه آب باشد.
    ای مردم!
    هرکه اخلاق خود را در این ماه نیکو کند، از صراط، آسان بگذرد، آن روز که قدمها، بر آن بلغزد. هرکه در این ماه کارهای غلامان و مستخدمان خود را سبک گرداند، خدا در قیامت حساب او را آسان کند.
    هرکه در این ماه از آزار رساندن به مردم خودداری کند، حق تعالی، روز قیامت، خشم خود را از او باز دارد.

    هرکه در این ماه یتیم بی پدری را گرامی دارد، خدا او را در قیامت عزیز گرداند.
    هرکه در این ماه صله رحم کند و با خویشان بپیوندد، خدا او را در قیامت به رحمت خود واصل گرداند و هرکه در این ماه رابطه اش را با خویشان خود قطع کند، خداوند در قیامت رحمت خود را از او دریغ نماید.
    هرکه در این ماه نماز مستحبی بپا دارد، خداوند او را از آتش جهنم برهاند و کسی که نماز واجبی بجا آورد، خداوند ثواب هفتاد نماز واجب در ماههای دیگر را به او عطا کند.
    هرکه در این ماه بسیار بر من صلوات فرستد، خداوند کفه سبک اعمال او را سنگین گرداند.
    کسی که در این ماه یک آیه از قرآن تلاوت کند، ثواب کسی را دارد که در ماههای دیگر قرآن را ختم کرده باشد.
    ای مردم!
    درهای بهشت در این ماه گشوده است، از پروردگار خود بخواهید که آنها را بر روی شما نبندد و درهای جهنم در این ماه بسته است، از خدا بخواهید که آنها را بر روی شما نگشاید.
    شیاطین در این ماه در غل و زنجیرند. از خدا بخواهید که آنها را بر شما مسلط نگرداند.
    علی«ع» می فرماید: در این حال از جا برخاسته و عرض کردم، ای پیامبر خدا! برترین اعمال در این ماه چیست؟ حضرت فرمود: ای ابا الحسن! برترین اعمال در این ماه پرهیز از محرمات است.

                     (وسایل الشیعه- کتاب روزه - به نقل از کیهان)

    فتحی

    مهمانی با حال

  • ۱۳۵۴ نمایش
  • مهمانی با حال

    سلام به تو یار همدل و همراه
    دوس داری توی  یه مهمونی باحال شرکت کنی ؟
    دلت می خواد اونی که از همه بیشتر تو رو دوس داره و از همه هم بیشتر به تو خوبی کرده ، حالا سر سفره ش بشینی ؟
    آخ خ خ خ که چه مهمونی باصفایی !!!!  فکرشو بکن ، در همه عالم ، از اول تا حالا ، چقدر مهمونی برگزار شده ؟ صاحب خونه ها کیا بودن ؟ چه آدمایی توی مهمونی ها شرکت کردن ؟ پذیرایی ها چه جوری و با چی بوده ؟؟
    همه ی اونا رو که مقایسه کنی ( البته اگر بتونی ، من که نمی تونم . فکرشو که می کنم سرم سوت می کشه ) اما اگر بشه و بتونی مقایسه کنی و نمره بدی ، کدوم مهمونی بیشترین نمره رو می گیره ؟

    کدوم مهمونی ؟ کدوم صاحبخونه ؟ کدوم پدیرایی ؟؟؟
    معمولا تو پذیرایی هایی که میشه ، چه چیزایی به مهمون میدن ؟ بهترین چیزی که میدن فایدش چقدره ؟ تا کی اثرش میمونه ؟ ضرر هم داره یانه ؟؟   
    حالا یه مهمونی رو در نظر بگیر که لذتش موندنیه ، از بین نمیره و برا همیشه می مونه  ( مگر من و تو خودمون بخوایم ازبین ببریم )  با بهترین دوستها و بهتریت آدم ها همنشین بشی .

    وای ی ی ی ی ی  که چه حالی داره !!
    می خوای توی این مهمونی شرکت کنی ؟  لذت ببری ؟ حال کنی ؟؟ با کسانی سر سفره همنشین بشی که تو تموم عالم بهتر از اونا نیست . دوس داری ؟؟؟
    یه کارت دعوت برات اومده . بخونش  . آماده شو برو مهمونی . مواظب باش جانمونی . دست خالی بر نگردی !!!

    ( متن کارت دعوت چون کمی طلانی بود من اونو اینجا ننوشتم . توی بخش نظر ها و اینجا هست بخونش و بعد هم اگه نظری داشتی بگو)

    دوست دارم منم به مهمونی بیام – خدا کنه ببینمت – یا علی مدد

    فتحی

    درد دل با محبوبم

  • ۱۱۶۶ نمایش
  •   درد دل با محبوبم

     سلام به دوستان عزیزم
    مطلب این پست کمی طولانی شد و لی لطفا تا آخر بخوانید امیدوارم بپسندید

    عزیزترینم  !
     نمی دانم از کی و چند سال پیش ، اما می دانم که سال هاست این تجربه برایم تکرار شده و دیگر قلق کارم وزیر و بم رابطه ام با تو خوب برایم جا افتاده .  یادم هست که در هر سال به اولین روز اردوی مهمانان تو با افسوس وارد شدم . هیچ وقت نشد مثل یک دوست که نزد دوستش از موقعیت خودش مطمئن هست ، با تو روبرو شوم . و این آرزو هنوز برایم برآورده نشده ، و این عقده همچنان بر دلم سنگینی می کند.
    محبوبم !
     برایم گفته اند ، در نوشته ها خوانده ام  ، و می دانم که شرط تحقق این آرزو آمادگی قلبی و قبلی است. باید پیش از رسیدن موعد به فکر باشم . خانه تکانی کنم . وبه قول یک دوست خودم را با زینت هایی که تو می دانی و من ، مزین کنم . از گرد و غبار هایی که تو می دانی و من شستشو دهم . و رنگ و عطر دوستی
    محبت تو را به خود بگیرم . که اگر این گونه باشد ، دیدار تو و اجابت دعوت تو و داخل شدن در جمع دوستان تو ، حال و هوا و لذت دیگری دارد.
    عزیز دلم !
     این ها را می دانسته ام و می دانم ، اما هر سال چون کودک دبستانی  بودم ، که از اول سال همه فرصتها را به بازی و سرگرمی از دست داده ، وهمه امکانات
    ظاهری و باطنی را به غفلت صرف کرده ، وتنها زمانی که امتحاناتش شروع می شود باور می کند که باید بادست پر وارد امتحان شود ، تا با روسفیدی و نمره خوب بیرون بیاید. اما دیگر دیر شده و این باور و توجه کردن کارساز نیست .
    نازنینم !
     آری من هم مثل چنین کسی ، فقط وقتی که که می فهمم ماه رمضان شروع شده ، یکمرتبه از خواب بیدار میشوم ۀ و باز افسوس و حسرت تکرار می شود . . .
    ای وای ! دیدی این بار هم نتوانستم تا فرصت بود خودم را برای دیدار یار آماده کنم ؟
    مولایم !
     اکنون می خواهم از خودم نزد تو شکایت کنم .
    از بی خبری و غفلتم .
    از امروز و فردا کردنم .
    تو هم مرا خوب می شناسی و هم خطاهایم را می دانی . می خواهم با تو درد دل کنم . غصه هایم را ، نیاز هایم را، برایت بگویم .
    بیا و لحظاتی درد دل این شکست خورده و عبرت ناگرفته را بشنو !
    نگو چه وقت برای گفتن حرفهایت و راز و نیاز آمدی که راهت ندادم ؟ کی درد دل داشتی که نشنیدم ؟ نگو  . وبیش از این خجالتم را سنگین نکن . حال که آمدم
    بگذار تا من بگویم و تو بشنو !
    حبیب قلبم !
    نمی دانم چرا . ولی می دانم که اگر چه از همه کاستی ها و دردهای من با خبری ، اگر چه احتیاج و نیازم را می دانی ، اگر چه دردها و رنجهای پنهان و آشکارم برایت معلوم است ، با این حال از عمق دلم و صمصم قلبم دوست دارم برایت حرف بزنم . گویا این گفتن و بر زبان آوردن خودش دارویی است . می دانم که تو هم دوست داری که من حاجتم و گرفتاری ام را بر زبان بیاورم و باز گو کنم
    پس بشنو تا برایت بگویم !!
    امید من !
     بگذار در پناه تو باشم . لحظاتی را سر بر دامان مهر تو بگذارم . بگذار از همه نامردمی ها ، نا راستی ها و ناصواب ها شکایتم را به تو ابراز کنم .
    راستش بیشتر از همه از نفس و قلب خودم شکایت دارم . بگذار از هجوم ناگهانی اما مکرر و یورش بی رحمانه شیطان برایت بگویم ، که او با دشمن داخلی من – یعنی دشمن ترین دشمنانم – همدست می شود و به قصد ربودن و ویران کردن و بر باد دادن هرچه که دارم بر من می تازند.
    تنها پناه من !
    انتظارم این است که این بار با کمک و هدایت خودت و در پناه تو ، با مدد خودت به تو نزدیک شوم . درخواستم را اجابت کن .
    عزیز جانم !
     تو آنچه را که در قلب و درون من می گذرد ، نیک می دانی و به نیاز من آگاهی . و هیچ چیز در باره من نیست که از تو پنهان باشد ، حتی آنچه که در حال و آینده بر زبان می آورم و با تو در میان خواهم گذاشت ، می دانی. 
    ای غنی بی نیاز ! اشگ چشمانم گواهی می دهد که دلم با زبانم یکرنگ و همراه است .
    به این فقیر نیازمند رحم کن که جز تو کسی را ندارد.
    مرا از خودت نران ، که غیرتو یار و یاوری ندارم .
     اگر تو محرومم کنی چه کسی نیاز مرا بر می آورد و دستگیری ام می کند؟ و اگر تو مرا خوار نمایی و طردم کنی دیگر به چه کسی روی آورم و کیست آنکه یاری ام کند ؟؟؟

    الهی ! ان حرمتنی فمن ذاالذی یرزقنی ؟ و ان خذلتنی فمن ذاالذی ینصرنی ؟ !!!

    فتحی

    بهار بی تو

  • ۱۰۶۷ نمایش
  • میلادمهدی زهرا مبارک باد


      بهار بی تو

        بهار بی تو ندارد بهایی ای مهدی
       جمال توست بهارم کجایی ای مهدی

       اگر که دور ز دیدار و محضرت باشم

       حضور لاله ندارد صفایی ای مهدی
     

        مریض عشق ندارد طبیب جز وصلت

        تمام درد و توتنها دوایی ای مهدی
     

       رفیق راه رضا و توکل ورحمت

       مراد و مرشد عبد خدایی ای مهدی
     

       حلاوت ثمر صبر سرخ برلب تو

       تو نغمه خوان سرود وفایی ای مهدی
     

       توروح صوم وصلواتی تورکن ایمانی

       تو معنی نبأ و هل أتایی ای مهدی
     

       سپیده از لب سجاده تو شد طالع

       قمر ز روی تواش روشنایی ای مهدی

       الا که رنج سفر در مسیر تو شیرین

       زپا فتاده ام از این جدایی ای مهدی

     

       زپشت پنجره انتظارکن نظری

       که دل دوباره بیابد نوایی ای مهدی


       به سوی وادی حیرت بتاب ای خورشید

       یقین ببخش که کان ولایی ای مهدی
     

       به نام دوست که احلی من العسل باشد

       بخوان برای ظهورت دعایی ای مهدی 
     « عارف »

    فتحی

    اعتکاف

  • ۹۷۷ نمایش
  • اعتکاف

    خوشا آنان که که در بزم تو باشند

      در نمازم  خم  ابروی تو در یاد آمد   حالتی رفت که محراب به فریاد آمد 

    چه زیباست سه روز را در خانه دوست به اعتکاف نشستن و چشم از همه رنگ ها و نیرنگ ها بستن  خوشا بحال آنان که لایق بودند و به مهمانی دعوت شدند

    کسی که سر به خاک آستان کریم بگذارد و اشک ندامت بریزد دیگر سر بر هیچ آستانی برای به دست آوردن اندک متاع دنیا نمی ساید

    گوارایتان باد شراب طهور خلوت با معشوق

    فتحی

    مست محبت

  • ۱۰۷۶ نمایش
  •  مست محبت

    مادری بود و دختر و پسری
    پسرک از می محبت مست
    دختر ار غصه پدر مسلول
    پدرش تازه رفته بود از دست
    یکشب آهسته با کنایه طبیب
    گفت : با مادر این نخواهد رَست
    ماه دیگر که از سموم خزان
    برگها را بود بخاک نشت

    صبری ای باغبان که برگ امید
    خواهد از شاخه حیات گُست
    پسر این حال را مگر دریافت
    بنگر اینجا چه مایه رقت هست
    صبح فردا دو دست کوچک طفل
    برگها را به شاخه ها می بست   

    (شهریار)

    فتحی

    خدا و خواب

  • ۱۰۱۰ نمایش
  •  خدا وخواب

    آورده اند که :

    قوم موسی به او گفتند که : آیا خدای تو می خوابد ؟

    موسی گفت خدایا تو عالم  به سخن این قوم هستی

    خطاب آمد که ای موسی یک شبانه روز خواب مکن تا تو را بر این نکته آگاه کنم

    موسی امر خدا را اطاعت کرد و یک شبانه روز نخوابید . پس فرشته ای دو ظرف شیشه ای آورد و گفت :

    خداوند فرموده است امشب این دو شیشه را در دست خود نگه دار تا روز شود .

    موسی به امر الهی آن دو شیشه را در دست نگاه داشت و مراقب خود بود تا خوابش نبرد . عاقبت خواب براو غلبه کرد و دستانش به هم خورد و شیشه ها شکستند .

    موسی از خواب بیدار شد و چون شیشه ها را شکسته دید پریشان شد .
    جبرئیل آمد و گفت : خداوند می فرماید که تو در خواب نتوانستی دو شیشه را نگه داری  اگر من بخوابم آسمان و زمین را چه کسی نگه داری می کند ؟؟؟

    لا تاخده سنة و لا نوم

    فتحی

    حال عاشقی

  • ۱۳۲۳ نمایش
  • حال عاشقی

    در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد             حالتی رفت که محراب به فریاد آمد 

    اویس قرنی در بعضی از شب ها می گفت : امشب شب رکوع است . و تمام شب را در یک رکوع به سر می برد .

    در شب دیگر می فرمود : امشب شب سجود است . و شب را به یک سجود به صبح می رسانید.

    کسی به او گفت : ای اویس چگونه طاقت داری که شب ها به این درازی را به یک حالت می گدرانی ؟

    اویس گفت : کجا شب دراز است ؟  کاشکی از ازل تا ابد یک شب بود تا من به یک سجود آن را به آخر ببرم و در آن ناله های زار و گریه های بی شمار نمایم .

    فتحی

    بی تو

  • ۱۰۸۲ نمایش
  • بی تو

    من بی تو دمی قرار نتوانم کرد  

    احسان تو را شمار نتوانم کرد

    گر بر تن من زبان شود هر مویی

    یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

    فتحی

    ای کاش !!!

  • ۱۱۰۱ نمایش
  • ای کاش !!!

    سلام خوب نازنینم

    امیدوارم خوب و سر حال باشی و مثل من گرفته نباشی

    خیلی  دلم گرفته  می خوام برات نامه  بنویسم  از حال خودم برات بگم درد دل کنم  خیلی به تو احتیاج دارم

    راستش حال خوبی ندارم این روزها عجیب گرفتار تشویشم  خیالم راحت نیست - گویی نگران پیش آمدن حادثه ای هستم

    انگار یه اتفاقی میخواد بیفته  اما من  نمی دونم چی میشه

    دلم گرفته - شاید هم ناراحتی جسمی که دارم باعث شده این احساس رو داشته باشم  گرچه این چیزی نیست  خودم می دونم

    کاش پیش هم بودیم کاش میتونستیم تمام حرفهامونو برا  هم بگیم کاش میشد همه احساس ها همه نگرانی ها دل مشغولی ها تشویش ها  رو بیان کرد  کاش تو بودی و دیگه نیازی به نوشتن نبود

    دلم تنگه  خیالم راحت نیست . تنها هم نیستم خیلی ها رو می بینم اما انگار هیچ کسی رو دور و بر خودم نمی بینم . یک سره باید به حرف این و اون گوش بدم - اما انگار سال هاست که کسی برام حرف نزده عطش شنیدن حرفای تو رو دارم

    از بس حرف میزنم خسته میشم اما احساس میکنم هنوز یک کلمه از حرفامو نزدم

    راستی این چه حالتیه ؟؟  نکنه فکر می کنی من دیوونه شدم ؟؟ ولی باور کن اینطوری نیست - یعنی عقلم کار می کنه تشخیص میدم - پاسخ میدم .. .ولی ....

    اگه تو بودی !!! چی میشد !! راحت بودم آرام بودم - نشاط داشتم  وای پس تو کی میای ؟؟؟  من که مردم !!!!

    از بس چشمم به در مونده خسته شدم  از بس هرکه زنگ زد  فکر کردم تو هستی   هرکه در زد فکر کردم تو پشت در هستی

    راستی چرا پیش من نمیای ؟؟؟  من خیلی بدم ؟؟ حوصله منو نداری ؟؟ خسته ات می کنم ؟؟  تحمل من برات مشکله ؟؟  . . .  . ؟؟  پس چی ؟

    کاش بودی . .  کاش بودی . .  کاش بودی !!!

    فتحی

    سر عشق

  • ۱۰۱۸ نمایش
  •              سرعشق

    هزار جهد بکردم  که سر عشق بپوشم
    نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
    بهوش بودم از اول که دل بکس نسپارم 
    شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
    حکایتی ز دهانت بگوش و جان من آمد 
    دگر نصیحت مردم حکایت است بگوشم
    مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی         
    که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
                                                      
                        ******
    مرا بهیچ بدادی و من هنوز برآنم  
    که از وجود تو موئی بعالمی نفروشم
    بزخم خورده حکایت کنم زدست جراحت 
    که تندرست ملامت کند چو من بخروشم
    مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن 
    سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

                                                  سعدی

    فتحی

    گمشده ی من

  • ۱۰۹۸ نمایش
  • گمشده ی من

    عمری است که می گردم

    من گمشده ای دارم

    می پویم و می جویم

    دلخسته و بیمارم


    ای - هرکه - بگو با من

    از او چه نشان داری

    یک راه نشانم ده

    هر جا که گمان داری

    ای - هرکه - مرا دریاب

    می میرم از این دوری

    دردی است چه جان فرسا

    مشتاقی و مهجوری

    هر جا سخن از او بود

    آن سوی سفر کردم

    با شوق وصال او

    هر کوی گذر کردم

    من گمشده ای دارم

    بی تابم و بی تابم

    آیا تو نمی دانی

    او را زکجا یابم ؟  

                     « عارف »

    فتحی

    نازک تر ازخیال

  • ۹۶۶ نمایش
  • نازک تر ازخیال

    ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی
    پیوسته شادزی که دلی شاد می کنی
    گفتی: «برو!» ولیک نگفتی کجا رود
    این مرغ پر شکسته که آزاد می کنی
    پنهان مساز راز غم خویش در سکوت
    باری، در آن نگاه، چو فریاد می کنی
    ای سیل اشک من! ز چه بنیاد می کنی؟
    ای درد عشق او! ز چه بیداد می کنی؟
    نازک تر از خیال منی، ای نگاه! لیک
    با سینه کار دشنه ی پولاد می کنی
    نقشت ز لوح خاطر سیمین نمی رود
    ای آن که گاه گاه ز من یاد می کنی.

    (محمد علی بهمنی)

    فتحی

    دنیای بی ثبات

  • ۴۹۹ نمایش
  • دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد

    روِیَ عَن رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:
    الدُّنْیَا دُوَلٌ فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ.[1]
    ترجمه حدیث: از رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) منقول است که فرمود: دنیا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که براى تو مقرّر شده است به تو خواهد رسید، گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى؛ و آنچه که به ضرر و زیان تو باشد باز هم به تو خواهد رسید، گرچه در کمال قدرت و نیرومندى باشى و هرگز جلوی آن را نتوانى گرفت. و هر کس که امید خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسایش خواهد داشت و آن کس که راضى باشد به آنچه که خدا روزى او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد.
    شرح حدیث: «الدُّنْیَا دُوَلٌ». حضرت در ابتدا وضع دنیا را بیان می­فرمایند. دنیا در گردش است. یعنی دنیا هیچ­گاه برای هیچ‏کس ثابت نیست. دنیا هیچ ثبوت و قراری برای هیچ‏کس ندارد. این وضع دنیا است.
    «فَمَا کَانَ لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ». آنچه که خدا تقدیر کرده به تو خواهد رسید گرچه در نهایت ضعف و ناتوانى باشى. چه بسا انسان فکر می­کند که از نظر امور دنیایی توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولی چون مقدّر شده است به او خواهد رسید.
    «وَ مَا کَانَ مِنْهَا عَلَیْکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ» در جایی هم که مواردی به ضرر و زیان تو باشد باز به تو خواهد رسید هر چند تو در کمال قدرت و نیرومندى باشى؛ هرگز نمی­توانی آنها را از خودت دفع کنی. بنابر این، تو نه می‏توانی برای خودت ‌جلب منفعت کنی و نه می­توانی از خودت دفع ضرر کنی.
    «وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ». اگر انسان از چیزهایی که دلش می­خواسته به دست بیاورد امّا ‌به دست نیاورده قطع امید کند، بدنش راحت می­شود. به عبارت ساده ‌ضعف اعصاب نمی‏گیرد! یعنی در فکر این نباش که ای کاش به دست می­آوردم! ‌ای وای که فلان چیز از دستم رفت!... این افکار و خیالات، باعث فشار عصبی و ‌روحی برای تو می‏شود. این به نفع تو است که به چیزهایی که به آن دست پیدا نکردی امید نبندی. به دست نیامده که نیامده! نشد که نشد!
    «وَ مَنْ رَضِیَ بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَیْنُهُ». اگر کسی به آنچه که خدا داده است ‌خشنود باشد، چشمش روشن می‏شود. چون خدا داده است خوشحال هم می­شود.
    هسته مرکزی این جملات چیست؟ این است که خیال نکن که تو می‏توانی کاری انجام بدهی. نافع خدا است، ‌ضارّ‌ هم خدا است. او است که امور را برای تو تقدیر می­کند. بی­جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشی،‌ خدا به نقشه ات ضربه می­زند. بنابر این، ‌تو ‌برو به وظیفه‏ات عمل کن. این چیزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. این را بدان که تو هیچ کاره‏ای. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزی برو، تو هم بگو چشم! بقیه‏اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، ‌از او این را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند.
    روی خودت، ‌توانت و‌ فکرت هیچ‏وقت تکیه نکن. هنگامی هم که ‌او برای تو تدبیر کرد و ‌به دستت رسید، آن را که به تو داده قبول کن، ‌خوشحال شو و راضی شو. اگر این رضایت باشد، آن‏وقت یک زندگی شیرین پیدا می‏کنی؛ نه ضعف اعصاب می­گیری،‌ نه بی­جهت دنبال دنیا می­دوی، بی­جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمی­کنی. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضی هستی و چشمت روشن می­شود.
    اینها همه در صورتی است که به او اتکا کرده باشی. از او خواستی، ‌او هم به تو عطا کرده است. و ‌آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر این حالت در تو باشد زندگی تو در همین نشئه دنیایت،‌ همراه با خوشی درونی و حتی خوشی بیرونی خواهد بود و ناخوشی بیرونی هم به سراغ تو نمی­آید.                     از سایت آیت الله مجتبی تهرانی

    [1]. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 145                                                     
    فتحی