مهرخوبان

یادداشت های فتحی

مهرخوبان

یادداشت های فتحی

مهرخوبان
کانال سروش ما

پربیننده ترین مطالب
  • ۱۴۹۴۱ نمایش
  • ۴۱۲۴ نمایش
  • ۲۴۳۳ نمایش
  • ۱۹۷۷ نمایش
  • ۱۸۹۶ نمایش
  • ۱۸۸۳ نمایش
  • ۲۰۴۲ نمایش
  • ۱۱ مطلب با موضوع «حوادث روزگار» ثبت شده است

    ۱۳۹۶/۱۰/۱۵ - ۱۳:۵۵

    مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی:
    برخی مسئولان خواب ارتباط با آمریکا را می بینند/ خوی اشرافی گری روحیه پاسخگویی را کم می‌کند
    حوزه/ مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به این که خوی اشرافی گری روحیه پاسخگویی را کم می‌کند، گفت: اکنون زمان وحدت و انسجام و کمک به مسئولین است، البته وحدت حول رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای تعریف می‌شود و نه اینکه هرکه سهم خواهی کند و وحدت تعبیر به سهم های مساوی شود.

    فتحی

    قرون وسطی و دین

  • ۷۹۸ نمایش
  • قرون وسطی، دشمنی با دین در لباس دین   

    حامد نیک نهاد

    در طول تاریخ بشریت که خوب می نگریم می بینیم که خداجویی و دین مداری همواره یکی از پرطرفدارترین و پرمخاطب ترین تفکرات حیات بشری بوده و همواره طرف مقابل آن نیز وجود داشته و با تفکر آسمانی در تضاد و مقابله بوده است.

    ورای حقانیت، به دلایل و عوامل مختلف گاه گاهی این تفکر، نفوذ و غلبه بیشتری می یابد و گاه گاهی آن تفکر دیگر. یکی از این چرخش ها و غلبه های تاریخی که بسیار بزرگ و جدی بوده و سبب دین گریزی و خداستیزی گسترده ای در جهان غرب شده است و در عصر حاضر اثرات آن حتی در کشور ما نیز مشهود است واقعه عظیم رنسانس می باشد.

     

     . . . . بعد از رواج یافتن مسیحیت در اروپا و توام شدن قدرت کلیسا با قدرت امپراطوری روم، مراکز علمی زیر نفوذ دستگاه حاکمه قرار گرفت تا آنجا که در قرن شش میلادی، دانشگاه ها و مدارس آتن و اسکندریه تعطیل گردید این دوران که در حدود یک هزارسال ادامه یافت به «قرون وسطا» موسوم شده و ویژگی کلی آن، تسلط کلیسا بر مراکز علمی و برنامه مدارس و دانشگاه هاست.
    در قرون وسطا نه تنها فلسفه در مغرب زمین پیشرفتی نداشت بلکه سیر نزولی خود را طی کرد و بر خلاف جهان اسلام که پیوسته علوم و معارف شکوفاتر و بارورتر می شد، در اروپا تنها مباحثی که می توانست توجیه کننده عقاید پر از تحریف مسیحیت باشد که به نام فلسفه اسکولاستیک شهرت داشت در مدارس وابسته به کلیسا تدریس می شد.

    کلیسا در این مدت دچار انحرافات بسیار جدی و خطرناکی شده بود که اگر بخواهیم به طور خلاصه بیان کنیم باید در صدر آنها نبرد با عقلانیت و علم، مفاسد مالی، اخلاقی و سیاسی و همچنین تعصب، خشونت و شکنجه را ذکر کنیم که همه این عوامل را می توان به طور خلاصه تر در تحریف شدن دین مسیحیت بیان داشت

    فتحی

    مدیران دوجور هستند

    مدیران دوجور هستند، ماهی دیدید می‌گویند ماهین شکم‌پُر، ماهی شکم‌خالی؟ مدیران هم دوجور هستند، مدیر شکم‌پر، مدیر شکم‌خالی. مدیر شکم‌پر آنی است که می‌گوید من اول شکمم پر بشود بعد کار بکنم. ننگ بر مدیرانی که اول باید شکم خودشان را پر بکنند بعد کار بکنند، ننگ بر مدیرانی که تا شکم‌شان پر نشود خدمت نمی‌کنند.

    فتحی

    اخلاق انتخاباتی در آمریکا

    «اخلاق» در کشور مدعی مهد دموکراسی، تمدن و پیشرفت، گمشده مردم آمریکاست این را به خوبی از رقابت‌های انتخاباتی در آمریکا می‌توان فهمید. جایی که نامزدها همدیگر را سگ و دلقک خطاب می‌کنند.

     اخلاق انتخاباتی نامزدهای  انتخاباتی آمریکا بر این مبنا استوار شده که باید رقیب به هر قیمتی و با توسل به هر اتهامی درست یا غلط و حتی زشت‌ترین الفاظ و اهانت‌ها از میدان به در شود. این قاعده در رقابت‌های درون یک حزب نیز حکمفرما است.

    در همین راستا «دونالد ترامپ» و «مارکو روبیو» دو نامزد جمهوری‌خواه انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا در ادامه مبارزات انتخاباتی خود، دعوای لفظی شدیدی علیه هم به راه انداختند و  همدیگر را با القابی چون«توله سگ»، «جوانکی نادان» و «دلقک» مخاطب قرار دادند.

    فتحی

    فریب داعش

  • ۱۱۴۷ نمایش
  • روایت خواندنی فریب یک زن جوان سوری از سوی داعش

    خدیجه دختر ریز اندام ۲۵ ساله یکی از زنانی است که زمانی در شهر رقه سوریه عضو بریگاد زنان برای نظارت بر اجرای احکام شریعت حکومت داعش از سوی زنان گمارده شده بود، اما در نهایت با دیدن خشونت های گروه داعش و وحشی گری این گروه از دست این گروه می گریزد و به ترکیه می آید. خبرنگار سی ان ان در مصاحبه ای اختصاصی با خدیجه (نام مستعار) در هتلی در عورفا ترکیه ماجرای جذب خدیجه به گروه تروریستی داعش و پیوستن او  به این گروه و سپس فرار او به ترکیه را از زبان او روایت می کند.

    خدیجه در مصاحبه با خبرنگار سی ان ان در هتلی در شهر عورفا ترکیه



    فتحی

    حدود 20 سال پیش منزل ما خیابان 17 شهریور بود و ما برای نماز خواندن و مراسم عزاداری و جشن‌های مذهبی به مسجدی که نزدیک منزلمان بود می‌رفتیم. پیش‌نماز مسجد، حاج آقایی بود به‌نام شیخ هادی که امور مسجد از قبیل نماز جماعت، مراسم شب‌های قدر، نماز عید و جشن نیمه شعبان را برگزار می‌کرد. اگر کسی می‌خواست دخترش را شوهر بدهد و یا برای پسرش زن بگیرد با شیخ هادی مشورت می‌کرد و در آخر هم شیخ خطبه عقد را جاری می‌کرد. اگر کسی در محله فوت می‌کرد شیخ هادی برای او نماز میت می‌خواند و کارهای بسیار دیگر ... .

    یک روز من برای خواندن نماز مغرب و عشاء راهی مسجد شدم و برای گرفتن وضو به طبقه پائین که وضوخانه در آنجا واقع بود رفتم. منتظر خالی شدن دستشویی بودم که در این حین، درِ یکی از دستشویی‌ها باز شد و شیخ هادی از آن بیرون آمد. با هم سلام و علیک کردیم و شیخ بدون اینکه وضو بگیرد دستشویی را ترک کرد! من که بسیار تعجب کرده بودم به دنبال شیخ راهی شدم که ببینم کجا وضو می‌گیرد و با کمال شگفتی دیدم شیخ هادی بدون گرفتن وضو وارد محراب شد و یکسره بعد از خواندن اذان و اقامه نماز را شروع کرد و مردم هم به شیخ اقتداء کردند! من که کاملاً گیج شده بودم سریعاً به حاج علی که سال‌های زیادی با هم همسایه بودیم، گفتم: حاجی! شیخ هادی وضو ندارد، خودم دیدم از دستشویی آمد بیرون ولی وضو نگرفت. حاج علی که به من اعتماد کامل داشت با تعجب گفت خیلی خوب فردا می‌خوانم.

    این ماجرا بین متدینین پیچید، من و دوستانم برای رضای خدا، همه را از وضو نداشتن شیخ هادی آگاه کردیم و مأمومین کم‌کم از دور شیخ متفرّق شدند تا جایی‌که بعد از چند روز خانواده او هم فهمیدند. زن شیخ قهر کرد و به خانه پدرش رفت، بچه‌های شیخ هم برای این آبروریزی، پدر را ترک کردند. دیگر همه جا صحبت از مشکوک بودن شیخ هادی بود؛ آیا اصلاً مسلمان است؟! آیا جاسوس است؟! و آیا ... .

     شیخ بعد از مدتی محله ما را ترک کرد و دیگر خبری از او نبود. ما هم به‌همراه دوستان و متدینین خوشحال از این پیروزی، در پوست خود نمی‌گنجیدیم. بعد از مدتی از حوزه علمیه یک طلبه جوان [به مسجد] فرستادند و اوضاع به حالت عادی برگشت.

    بعد از دو سال از این ماجرا، من به اتفاق همسرم به عمره مشرف شدیم. در مکه به‌خاطر آب و هوای آلوده بیمار شدم. بعد از بازگشت به پزشک مراجعه کردم و دکتر پس از معاینه مقداری قرص و آمپول برایم تجویز کرد. روز بعد وقتی می‌خواستم برای نماز به مسجد بروم، تصمیم گرفتم قبل از آن به درمانگاه بروم و آمپول بزنم. پس از تزریق به مسجد رفتم و چون هنوز وقت اذان نشده بود وارد دستشویی شدم تا جای آمپول را آب بکشم. در حال خارج شدن از دستشویی، ناگهان به یاد شیخ هادی افتادم. چشمانم سیاهی می‌رفت، همه چیز دور سرم شروع به چرخیدن کرد انگار دنیا را روی سرم خراب کردند. نکند آن بیچاره هم می‌خواسته جای آمپول را آب بکشد؟!! نکند ؟!! نکند؟!! دیگر نفهمیدم چه شد. به خانه برگشتم تا صبح خوابم نبرد و به شیخ هادی فکر می‌کردم که چگونه منِ نادان و دوستان و متدینین نادان‌تر از خودم، ندانسته و با قصد قربت آبرویش را بردیم؛ خانواده‌اش را نابود کردیم؛ و ... .

    از فردا، سراسیمه پرس و جو را شروع کردم تا شیخ هادی را پیدا کنم. پیش حاج ابراهیم رفتم به او گفتم برای کار مهمی دنبال شیخ هادی می‌گردم او گفت: شیخ دوستی در بازار حضرت عبدالعظیم(ع) داشت و گاه گاهی به دیدنش می‌رفت، اسمش هم حاج احمد بود و به عطاری مشغول بود. پس از خداحافظی یک‌راست به بازار شاه عبدالعظیم(ع) رفتم و سراغ عطاری حاج احمد را گرفتم. خوشبختانه توانستم از کسبه آدرسش را پیدا کنم. بعد چند دقیقه جستجو پیرمردی با صفا را یافتم که پشت پیشخوان نشسته و قرآن می‌خواند. سلام کردم جواب سلام را با مهربانی داد. گفتم: ببخشید من دنبال شیخ هادی می‌گردم؛ ظاهراً از دوستان شماست، شما او را می‌شناسید؟ پیرمرد سری تکان داد و گفت: دو سال پیش شیخ هادی در حالی‌که بسیار ناراحت و دلگیر بود و خیلی هم شکسته شده بود، پیش من آمد، من تا آن زمان شیخ را در این حال ندیده بودم. بسیار تعجب کردم و علتش را پرسیدم، او در جواب گفت: من برای آب کشیدن جای آمپول به دستشویی رفته بودم که متدینین بدون اینکه از خودم بپرسند به من تهمت زدند که وضو نگرفته نماز خوانده‌ام؛ خلاصه حاج احمد آبرویم را بردند، خانواده‌ام را نابود کردند و آبرویی برایم در این شهر نگذاشتند و دیگر نمی‌توانم در این شهر بمانم، فقط شما شاهد باش که با من چه کردند. بعد از این جملات گفت: قصد دارد این شهر را ترک گفته و به عراق سفر کند که در جوار حرم امیرالمومنین(ع) مجاور گردد تا بقیه عمرش را سپری کند. من هم هرکاری کردم که مانعش شوم نشد. او گفت دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم. او رفت و از آن روز به بعد دیگر خبری از او ندارم.

    ناگهان بغضم سرباز کرد و اشک‌هایم جاری شد، که خدای من این چه غلطی بود که من مرتکب شدم. ‌ای کاش آن موقع کور می‌شدم و این جنایت را نمی‌کردم. ‌ای کاش حاج علی آن موقع به‌جای گوش دادن به حرفم توی گوشم می‌زد. ‌ای کاش‌ای کاش... . و این ‌ای کاش‌ها که بیچاره‌ام می‌کرد. الان حدود 20 سال است که از این ماجرا می‌گذرد و هر کس به نجف مشرف می‌شود من سراغ شیخ هادی را از او می‌گیرم ولی افسوس که هیچ خبری از شیخ هادی مظلوم نیست.

    دوستان! ما هر روز چقدر آبروی دیگران را می‌بریم؟! زندگی‌ها را نابود می‌کنیم؟! به‌خاطر خدا چه ظلم‌هایی که نمی‌کنیم! به‌خاطر خدا دعایم کنید. آیا خدا از گناهم می‌گذرد؟ چه خاکی باید به سرم بریزم؟... . ‌ای کاش و ‌ای کاش.

    منبع – مجله معارف شماره 101

     

    فتحی

    یا مقلب القلوب

  • ۱۰۰۴ نمایش
  • بسم الله الرحمن الرحیم

    یا مقلب القلوب و الابصار

    یا مدبر اللیل و النهار

    یا محول الحول والاحوال

    حول حالنا الی احسن الحال

    این عید به نور فاطمیه زیباست

    روزی تمام سال ما با زهراست

    با بردن نام فاطمه باید گفت

    سالی که نکوست از بهارش پیداست

    سال جدید و بهار زیبا را به تمام ارادتمندان حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله علیها) تبریک عرض می کنم و از خدای بزرگ می خواهم که در بهار جدید ، سرسبزی و پویایی و نشاط و تحول به احسن الحال را به همه دوستان و عزیزان عطا فرماید.

     

     

    فتحی

    خاطرات مستر همفر

  • ۱۵۶۰ نمایش
  • گزیده ی خاطرات مستر همفر

     بریتانیا در مقایسه با مستعمرات خود همچون هند، چین و خاورمیانه، کشوری کوچک بود.

    ******  امّا اوضاع کشورهای اسلامی ما را نگران میکرد. ما با این مرد بیمار(امپراطوری عثمانی) قراردادهایی بسته بودیم که همه آن به نفع ما بود.

    ****** در سال ١٧١٠ وزارت مستعمرات من را به مصر، عرا ق، تهرا ن، حجاز و استانبول فرستاد تا اطّلاعات کافی برای ضعیف کردن مسلمانان و چیرگی بیشتر بر آنان به دست آور م. همزمان نه نفر دیگر از بهترین کارمندان وزارت که فعالیّت، نشاط و دلبستگی کافی برای تحکیم سلطه بریتانیا بر امپراطوری عثمانی و دیگرکشورهای اسلامی را داشتند، به مناطق مختلف اعزام شدند.

    ****** دبیرکل در یکی از جلساتی که پیش از سفر به عراق با من داشت گفت : همفر! وظیفه تو در این سفر آن است که این اختلافها را در میان مسلمانان بازشناسی و کوههای آماده آتشفشان را بیابی و اطّلاعات دقیق آن را برای وزارت بفرستی ، اگر بتوانی آتش اختلاف را شعله ور کنی، خدمت بزرگی به بریتانیای کبیر کرده ای .

    ****** در آن مغازه با جوانی آشنا شدم. او در آنجا رفت وآمد می کرد؛ سه زبان ترکی ، فارسی وعربی را می دانست ( محمد بن عبدالوهاب) و لباس طلبه علوم دینی داشت . او جوانی بسیار بلندپرواز و تندخو بود و از حکومت عثمانی انتقاد می کرد ولی به حکومت ایران کاری نداشت . این جوان بلند پرواز  محمد  برای فهم قرآن و سنّت از اجتهاد خود استفاده می کرد و نظرات بزرگان را، نه تنها بزرگان زمان خود و مذاهب چهارگانه ، بلکه نظرات ابوبکر و عمر را به نقد می کشید و اگر نظرش با نظرات آنها متفاوت بود، گفته های آنان را اهمیّت نمی داد.

    ******  من گمشده ای را که در جستجویش بودم در شخص محمد بن عبدالوهاب یافتم. بلند پروازی، آزاد اندیشی ، ناخشنودی از عالمان زمان و نیز استقلال رأ ی، مهم ترین نقطه ضعفهای او بود که ممکن بود از آنها استفاده نمایم و او را بدین وسیله در اختیار داشته باشم .

    ****** به دیدار یکی از زنان مسیحی در خدمت وزارت مستعمرات که برای فاسد کردن جوانان مسلمان در آنجا حضور داشتند، شتافتم وشرح داستان را برای او گفتم و نام او را صفییه نهادم . در آن روزکه قرار گذاشته بودیم با محمد به خانه آن زن برویم او در خانه تنها بود، من وشیخ صیغه عقد را برای مدّت یک هفته خواندیم و شیخ یک سکّه طلا مهر او کرد. من از خارج و صفیّه از داخل برای توجیه شیخ محمد عبدالوهاب می کوشیدیم .

    ****** وزیر مستعمرات هنگام خداحافظی به من گفته بود : ما اسپانیا را با زنا و شراب از کافران (منظور مسلمانان) باز پس گرفتیم و باید بکوشیم دیگر کشورها را نیز با همین دو نیروی بزرگ بازستانیم .

    ****** ما کوشیدم این روح را در او بدمیم که او غیر از شیعه و سنّی ، خود راه سومی را برگزیند. این پیشنهاد را با دل و جان پذیرفت زیرا این نظر با غرور و آزاداندیشی او سازگار بود.

    ****** یکبار به دروغ خوابی برای او ساختم، به او گفتم : دیشب در خواب پیامبر را دیدم و صفت پیامبر را چنان گفتم که در منبرها از گویندگان شنیده بودم او بر یک صندلی نشسته بود و گرد او گروهی از عالمان بودند که هیچ یک را نمی شناختم تا آنکه تو وارد شدی چهره ات نورانی بود؛ هنگامی که نزدیک پیامبر شدی او به احترام تو برخاست و میان دو چشم تو را بوسید و گفت : محمد!  تو همنام و وارث دانش و جانشین من در اداره امور دین و دنیا هستی .

    ****** از لندن دستوراتی رسید که من راهی آربلا و نجف شو م، این دو شهر، کعبه آرزوهای شیعیان و مرکز علم و معنویّت آنهاست که داستان درازی دارد.

    ****** گزارش طولانی مشاهداتم را در نجف ، کربلا، بغداد، حلّه و در مسیر این شهرها نوشتم، یک گزارش بلند صد صفحه ای شد، آن را به نماینده وزارت در بغداد سپردم و در انتظار دستور وزارت بودم

    ****** دستور آمد فوراً به لندن بازگردم و من نیز عازم لندن شد م. در آنجا با دبیرکل و بعضی از اعضای وزارت جلسه داشتم، مشاهدات و کارهای خود را دراین سفر طولانی باز گفتم .

    ****** دبیرکل یک کتاب پر برگ هزار صفحه ای به من داد هنگام خواندن کتاب از بحث های دقیق آن شگفت زده شد م. ... چگونه باید آن نقطه قوّت ها را ویران کنیم و به نقطه ضعف تبدیل نماییم . برخی از نقطه ضعف های آنان عبارتند از:  ( 13 مورد را ذکر کرده )

    امّا نقطه های قوّت آنان که در کتاب آمده و دستور به از میان بردن آنها داده شده است :(23 مورد)

    کتاب در بخش افزودن نقطه های ضعف می گوید: ( 13 مورد)

    امّا سفارش های کتاب برای از میان بردن نقطه های قوّ ت. (23 مورد )

    ****** راز دوم سند پنجاه صفحه ای بود که در آن برنامه هایی برای درهم کوبیدن اسلام و مسلمانان در مدّت یک قرن آمده بود، به گونه ای که پس از آن از اسلام تنها نامی باقی بماند.

    ****** می خواستم از شادمانی پرواز کنم. به دبیرکل گفتم : اکنون من چه کنم؟ از شیخ چه بخواهم؟و..؟ دبیرکل گفت : وزارت برنامه دقیقی دارد که شیخ باید آن را انجام دهد؛ آن برنامه این است : . . .

    ****** این چنین شد که قدرت بزرگی در سوی ما گرد آمد؛(الدِّرعیَّةِ ( را پایتخت حکومت و دین تازه قرار دادیم و وزارت پنهانی حکومت نو را پول کافی می رساند، حکومت تازه بندگانی خرید که در واقع بهترین کارشناسان وابسته به وزارت بودند، . . .

    ****** مرکزیّت ما روز به روز تقویت می شد به گونه ای که اگر فاجعه ای ناگهانی روی ندهد بذرهای پاشیده شده چنان رشد می آند که میوه های مطلوب به بار خواهدنشست.

    متن کامل کتاب را از اینجا دریافت کنید

     

    فتحی


    بعضی متدین ها و بعضی مجالس!!

     بله برون مهریه تعیین میشه   هی صحبت از ائمه دین میشه
    بابای دوماد میره تو عمق دین   از قتاعت میگه و نان جوین
    که زندگی باید در این راه باشه    مهر عروس سبکتر از کاه باشه
    یه هو داداش کوچیک دوماد پاشد   گفت مهر آبجی پس چرا ویلا شد؟؟
    دوماد داداش کوچیکه رو ماساژ داد   رو لاله گوشش کمی ویراژداد
    سپس به نرمی رو زمین جلوس کرد   لبخندشو حواله عروس کرد
    اونطرف اتاق ، پدرونوس   آخ معذرت می خوام پدرعروس
    در جواب نطق بابای دوماد   بیاد حضرت سلیمان افتاد
    که آن نبی دور ازهوا ، یه دم بود   دارای باغ و خدم و حشم بود
    سیم و زرش بی حدو اندازه بود   سخاوتش هرکجا آوازه بود
    اینجوری دین خیلی قشنگ و زیباست   هزار تا سکه مهر دختر ماست
    این مهرو ، گر قبول داری آقاجون   بفرما شیرینی بخور نوش جون
    تا پدر دوماد اومد بجنبه   شیرینی رفت تو دهنش قلمبه
     بنام دین شیره به سر مالیدند   بازم ببخشید مهریه بریدند 
    چون مهریه شد این وسط مشخص   دین را نمودند ساعتی مرخص
    تو همدیگه قاطی شدن قاطیا   کف میزدن براشون اسقاطیا
    دین که از اون جلسه آواره شد   گلوی ضبط صوت دیگه پاره شد
    خیس از عرق شد چون لباسای شیک   دستوراومد که : بسه شب شد نزدیک
    جلسه رو پی میگیریم دوباره   اما باید بگیریم استخاره
    یه بار دیگه رفتن به دنبال دین   تا بشه تاریخ عروسی تعیین
    درعید قربان آقا خیلی خوبه   خیر ، نیمه شعبان توی قلوبه
    نه این ، نه اون ، در عید فطر عالیه   خیر ، شب مبعث شب خوشحالیه
    خلاصه دادن این وسط آتش بس   شد انتخاب یه میلاد مقدس
    تا که به یمن آن شب تبارک   جشن عروسی  بشود مبارک
    فرستادن دین رو دوباره در عرش   دادن گلوی ضبط صوت رو باز خش
    ازنیمه شب گذشت ، خونه آروم شد   بله برون هر جوری بود تموم شد
    تا که رسید آن شب جاودانی   میلاد آن امام آسمانی
    به این بهانه ، شروع شد عروسی   با یک صلوات و بعدش رو بوسی
    وارد مجلس عروس و دوماد شد   دمای حاضرین یه هو، زیاد شد
    چون دماشون رسید به نقطه جوش   خلاصه دین دوباره شد فراموش
    بزن بکوب بار دیگه شد آغاز   ریختن وسط همراه  ساز و آواز
    استریو توی گوشا ، چک می زد   باند اکو رو پایه پشتک می زد
    بعضی خانمها که بودن رنگارنگ   انگار که اومدن به شهر فرنگ
    هر لحظه می گفتن که : با اجازه     باز بر میگشتن با لباس تازه
    طوطی و طاووس خجل ازچهره شون   حیونکیها ، ترکید زهره شون
    اون خانم هایی که بودن مقید   تو این فضا مونده بودن مردد
    آخر یه چندتاشون تو ریتم و آهنگ   با ازما بهترون شدن هماهنگ
    یکی به میخ یکی به نعل نمیشه   مشکل دین اینجوری حل نمیشه نمیشه
    با دین خدا بازی کرد   بعدشم  احساس سرافرازی کرد
    تا کی با دست دین رو جلو می کشین   بعد با پاتون هولش میدین و خوشین ؟
    تا کی سوء استفاده از دین بشه   بنام دین مهریه تعیین بشه؟
    تا کی شب تولدی قدوسی   تعیین کنیم تاریخ برا عروسی ؟
    به دین حق اگر ارادت  داریم   به اولیا (ع) ، اگر محبت داریم
    باید اونو نشون بدیم در عمل   دینداری رو ثابت کنیم درعمل
    خوشی خوبه اما به چه علتی؟   شادی خوبه اما به چه قیمتی؟
    «شاهد» چقدر بده ملون شدن   گاهی با شیطون گاهی با  من شدن!
     
     

    با استفاده از وبلاگ «گلستان شاهد» و بابرخی اصلاحات

    فتحی

    قصه ی روز دانشجو

  • ۹۸۷ نمایش
  • قصه ی روز دانشجو

    روز دانشجو را به تمام دانشجویان فهیم و بیدار و با بصیرت کشور عزیزمان تبریک می گویم
    *****

    سالهاست که در کشور ما شانزدهم آذر به عنوان روز دانشجو نام گذاری شده، ودر این روز نقش و مسئولیت، جایگاه و ارزش دانشجو مورد توجه و تقدیر قرار می گیرد.
    علت این نامگذاری و اقدام، حادثه ای است که 16 آذر 1332 در دانشگاه تهران اتفاق افتاد. پس از کودتای آمریکایی 28 مرداد و تسلط آمریکا بر شئون مختلف کشورمان، نیکسون به ایران سفر کرد. و سران حکومت وقت مراتب سر سپردگی ونوکری خود را در مقابل ارباب به جای آوردند.

    در مقابل این رفتار حکومت، طبیعتا مردم مسلمان و آزاده ایران، این تحقیر و اهانت را تاب نیاوردند، و به همین دلیل دانشجویان آگاه و با بصیرت، که نماینده واقعی هویت اسلامی و ارزشهای والای ملت خود بودند، دست به اعتراض و تظاهرات زدند.
    شاه و همدستانش که نوکر و خادم بی چون و چرای آمریکا بودند، تظاهرات دانشجویان را سرکوب کرده و در نتیجه سه نفر از دانشجویان به دست تفنگداران شاه، به خاک و خون غلطیدند.

    آری ، اختصاص این روز به عنوان روز دانشجو، برای بزرگداشت آن سه شهید عزیز و حرکت دانشجویی در مبارزه با زیاده خواهی و رفتار ظالمانه آمریکا بوده است. واکنون که بیش از نیم قرن از آن حادثه می گذرد، هر روز بیش از پیش باطن خبیث و ضد انسانی امریکا روشن شده، و درستی تشخیص و بصیرت آن روز مردم و دانشجویان مسلمان ایران، در مورد خوی تجاوزگری و مستکبرانه آمریکا آشکارتر می گردد.

    اگر آن زمان بودند افراد و گروههای نادری که شناخت کاملی از ماهیت استکباری و ضد اسلامی و ضد انسانی آمریکا و همدستانش نداشتند، اما امروز در پرتو انقلاب اسلامی و رهبری پیامبرگونه حضرت امام خمینی (ره)، و خلف صالح ایشان حضرت امام خامنه ای، نه تنها دانشجویان و دانشگاهیان، که تمام اقشار و طبقات ملت عزیزمان، خباثت، دروغگویی، ماهیت استکباری، زورگویی و زیاده خواهی، و بی توجهی به حقوق انسان و ارزشهای انسانی ، و خصوصا اسلام ستیزی را در پس چهره به ظاهر آراسته و متمدن نمای حکومت آمریکا و کشورهای حامی آن کاملا می شناسند.

    و در راستای همین بیداری عمومی و بصیرت عمیق ملت بزرگ ایران است که آمریکا و طرفداران ونوکران خارجی و داخلی اش، در نظر همه ملت های آزاده جهان رسواتر از همیشه می باشند.

    فتحی

    اربعین و نوروز

  • ۹۹۵ نمایش
  • اربعین و نوروز 

    روز بیستم صفر روز اربعین و روز بازگشت حرم امام حسین علیه السلام است از شام . و روز وُرُود جابربن عبدالله انصارى است به کربلا برای زیارت امام حسین علیه السلام و او اوّل زائر آن حضرت است و زیارت آن حضرت در این روز مستحب است .

     حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام  فرمود علامات مؤ من پنج چیز است  :
    - پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شب و روز گذاردن 
    -  زیارت اربعین 
    -  انگشتر بر دست راست کردن 
    -  پیشانی  را در سجده بر خاک گذاشتن
    -  بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ را بلند گفتن

                     ***********

    امسال عید نوروز با ایام عزای امام حسین (علیه السلام) مصادف شده و از طرفی در آستانه شهادت امام حسن مجتبی  و رحلت رسول اکرم  و شهادت امام رضا (صلوات الله علیهم ) می باشد .


    نیز این روزها به خاطر جسارت و بی حرمتی دشمنان اسلام به حرم دو امام بزرگوار حضرت امام هادی و امام عسگری (علیهما السلام) و هتک حرمت قبر مقدس حضرت حکیمه خاتون و حضرت نرجس (سلام الله علیهما)  قلب امام زمان (عج ) و شیعیان جریحه دار است بنابر این شایسته است مردم عزیز و با صفای ایران اسلامی برنامه ها و رفت و آمد های خود را طوری انجام دهند که به اولیای خداوند بی حرمتی و بی احترامی نشود

    البته به دیدار نزدیکان رفتن و صله رحم چیزی است که مورد پسند اسلام عزیز است اما باید مراقب باشیم که ملاحظه قلب داغدار امام زمان و حضرت فاطمه ( سلام الله علیهما ) باشیم
    از خدای بزرگ سلامتی و موفقیت و سربلندی همه عزیزان را در سال جدید آرزو می کنم و از همه شما التماس دعا  دارم

    دوستان خوبم     من به علت کار های پایان سال و وظایفی که بر عهده داشتم موفق نشدم به وبلاگ های زیبا و پر محتوای شما سر بزنم امیدوارم پس از ایام شهادت امام رضا علیه السلام بتوانم از نوشته های خوب شما بهره مند شوم - شاد و سر بلند و سلامت و موفق باشید   عارف

    فتحی